أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

93

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

سبب آن بود كه خداى تعالى موسى را فرمود كه بار ديگر چون بمناجات آئى جماعتى را از بنى اسرائيل با خود بيار تا عذر گناهى كه كرده‌اند از عبادت عجل ؛ بخواهند ، موسى عليه السّلام هفتاد كس را از خيار بنى اسرائيل برگزيد و ايشان را فرمود تا روزه گرفتند و غسل كردند و جامه‌ها بشستند آنگه ايشان را بكوه طور برد چون بدانجا رسيدند موسى را گفتند : از خداى تعالى درخواه تا كلام خود ما را بشنواند ، موسى عليه السّلام بر كوه شد و ايشان بر اثر او ، ابرى بيامد و ايشان را و كوه را بپوشيد ، موسى گفت : پيش آئيد حق تعالى حجابى كرد ميان ايشان و موسى از براى آنكه چون خداى تعالى با موسى سخن گفتى نورى از روى او بتافتى چنان كه كس طاقت نداشتى كه درو نگاه كند ، موسى در اندرون حجاب شد و ايشان بيرون حجاب بايستادند حق تعالى با موسى سخن مىگفت بامر و نهى و وعظ و زجر ، ايشان چون كلام خداى شنيدند برو در آمدند و به سجده شدند پس خداى تعالى چنان كه مىشنيدند گفت : « انّى انا اللّه لا إله الّا انا ذو بكّة اخرجتكم من ارض مصر فاعبدونى و لا تعبدوا غيرى » من خدايم كه جز من خدائى نيست خداوند بكّه يعنى زمين كعبه شما را از زمين مصر بيرون آوردم مرا پرستيد و جز مرا مپرستيد ، چون موسى از مناجات فارغ شد و آن ابر برفت و كوه روشن شد موسى بنزديك قوم آمد ايشان را گفت : كلام خداى شنيديد ؟ - ايشان گفتند كه : كلام شنيديم و ليكن نميدانيم كه كلام خداى بود يا كلام شيطان ؛ ما ترا باور نداريم به آنكه آن كلام خداى است تا خداى را معاينه نبينيم ، چون اين سخن بگفتند آتشى از آسمان بيامد و همه را بسوخت و اين آيت دليل است بر آنكه موسى عليه السّلام سؤال رؤيت از بهر خود نكرد ، سبحان اللّه اگر جماعتى جهله « 1 » از بنى اسرائيل از سر گمان و تمنّا اين اقتراح كردند نصيب ايشان صاعقه آمد و نصيب موسى بحقّ الجوار و الصحبة بيهوشى آمد و نصيب كوه كه جاى قدم ايشان بود آن آمد كه پاره پاره شد ندانم تا نصيب آن كس كه از صميم دل اعتقاد كند كه خداى تعالى را معاينه بخواهد ديد چه خواهد بود ؟ !

--> ( 1 ) - جهله بفتح جيم و هاء هوز جمع جاهل است يعنى نادان ؛ و در بعضى نسخ بعوض « جهلهء » مذكور كلمهء « جمله » يعنى بضم جيم و سكون ميم ذكر شده است .